پناه

...

این روزها به هر سایت و وبلاگی که سر میزنم ردپای پای تعصب کورکورانه ملت رو نسبت به یه اهنگ..یه شعر

میبینم...

چرا تاب تحمل یک عقیده مخالف را نداریم؟شاهین نجفی این روزها ماهیه کوچکیست که خواست خلاف جریان آب برود

ولی بجای اب به صخره سخت سنگیه اعتقادات پوچ یک ملت برخورد کرد...

درین مملکت که برای همه چیز و همه کس حکم مرگ میدهند بعید نبود که برای یک شعر یا عکس هم کسی را مرتد

شمارند...

ولی به راستی مرتد کیست؟

این که اسلام را نمیشناسد..عظمت بزرگان دین را نمیداند یا انکه به ریا ذکر تسبیح میگویدو در خفا صیغه ساعتی

جاری میکند و دختر به کشورهای عرب نشین صادر میکند؟

بیایید نگاهمان را وسیع تر کنیم...اگر کسی نمیداند به او بیاموزیم تا اشتباهش را تکرار نکند نه اینکه حکم مرگ برایش

صادر کنیم که تا ابد در جهل بماند..حتی بعد از مرگ

 



+ نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1391 ساعت 10:15 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...
در محبسی به نام ب.. زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ....
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
این رنج است و....................

دکتر شریعتی



+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 ساعت 01:56 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

طبال بزن..بزن که نابود شدم

بر تار غروب زندگی پود شدم

عمرم همه رفت خفته در کوره مرگ

آتش زدو استخوان بی دود شدم



+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 08:07 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی است نازنین


و در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو



+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ساعت 06:59 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

پشت بام های خونسرد ... همیشه مرا وسوسه میکنند

قبل از پرواز به همه چیز خوب فکر کن ...

به زمین که رسیدی وقت نداری سر متلاشی شده ات را بخارانی

باید جواب فکر های این و آن را مدام بدهی

ولی خودمانیم

آدم بدون مغز / دلش هم سبک میشود...ا


+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 10:33 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()


دلتنگی

جیره سیگارم را بدهید و مرا با

پیاده روی عصر گاهی تنها بگذارید....

در من

"تیمارستانی"

قصد

"شورش"

دارد.........



+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 10:33 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

سرزمین من آنقدر دموکراتیک است

که گلوله هم هر جای شهر بخواهد فرود می آید!


هر ریلی که اراده کنند / مسیرش را کج می کند

هر فاصله ای را که بخواهند / کـــــــــــــــش می دهند

آنقدر که فراموش کنیم از دل هم سهم می بریم

فکرش را نمی کردیم نان کپک زده ی یک ملت

یک روز جایش را به دل پری بدهد که حرفهایش را در جیبمان کپک می زند




برق و آب و اتوبوس مجانی شد

حالا انقلابتان را فرهنگی کنید که بفهمیم فرهنگتان از کجا آب می خورد

دستتان به هرچه رسید که بوی رابطه می داد خط کشیدید

خط خطی کردید................

روزنامه ها بدون تیتر می رفت زیر چاپ که حرف های قلمبه نداریم!

ویدئو ها جم می شد که چشم ملتمان نا پاک نشود

آستین کوتاه رنگ می شد که......

حرف شهوت نبود

گردن شما از بازوی ما کلفت تر بود

زمین را آنقدر جهنم کردید / که آسمانتان را راحت تر به نافمان ببندید

دیروز سینما آتش میزدید / امروز تابلوی خانه ی سینما را پایین می کشید

یک روز روزنامه تعطیل می شد / امروز بوسه و آغوش از هر چه کتاب شعر حذف می شود

حق دارید ادعای دموکراسی کنید وقتی گلوله مجوز نمی خواهد و آغوش ، می خواهد


عادت داریم..........


رسانه مان ملی شد که از ملت بی خبر بمانیم

نفت مان ملی شد که جیب مان خشک تر شود

حالا دستتان رسیده به اینترنت

که خودتان بهتر می دانید امنیتتان با بی خبری ملت تعریف می شود

که دستمان به هم نرسد / حرف مان به هم نرسد

سر ِ شیر را گرفته اید با حال خودتان سرعت ما را کم و زیاد می کنید

بهانه هم که کم نیست

یک روز لنگر خورده به فیبر نوری

یک روز پای وزیر................


بی خیال.......هردویمان می دانیم چه خبر است

اما......آخر این بازی کجاست ؟

م.آ.ب !




+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 10:32 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

و بکارتی سربلند را

از روسپی خانه های داد و ستد

سر به مهر باز آورده ام

هرگز کسی این گونه فجیع

به کشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم...



+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 06:52 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود



+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 06:43 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


متاسفم

امروز میخواهم از طرف خودم  از همه بچه هایمان که در ایران..در کشور من  به دنیا نیامدن یا امدن ولی انقدر

کوچک اند که معنیه زندگی را نمیفهمن معذرت خواهی کنم....

ببخشید که در ایران به دنیا امدین....دنیا سیاه نیست...وطن ماراسیاهی  پر کرده....افکارمان سیاه...زندگیمان

سیاه...عقایدمان سیاه و کثیف...بچه های من معذرت میخواهم که با نادانی و پایبندی به سنت ها و افکار مذهبی

افراطی اجتماع را برای شما سیاه کردیم...دختران من...زندانی های معصوم در قفسی به اسم بکارت...

حجاب...ناموس و غیرت ...زیر اذن پدر و برادرو شوهر...عزیزم روح و جسمت برای توست...فقط و فقط برای تو نه

هیچکس دیگر..اجازه آنها هم دست توست...

پسرانم...اسیران پایبند به قوانین اشتباه جامعه...چه کسی گفته تا خدمت نروی آدم نمیشوی؟تو از همه دنیا ادم

تری...

دخترم ...نازنینم ..پسر عزیزم...ببخش که با گردن نهادن به این رسوم اشتباه تو راهم اسیرو زندانی کردم...

ازاد باش عزیزم....

 



+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391 ساعت 03:31 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد.. بعد

فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر

دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟

دکتر شریعتی



+ نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ساعت 07:52 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

هر چه گفت ، هیچ نگفتم

خندید ، خندیدم

گریست ، گریستم

مبهوت به من نظاره می کرد

گویی باور نداشت که باورش داشتم

صورتک مبهوت در آینه ساعتها نگریست تازه فهمید که ماجرا چیست

مهمان و حرمت

از من بعید بود هر چه غیر از آن !!!!



+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ساعت 06:08 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


پناهی

گز میکند خیابانهای چشم بسته از بر را

میان مردمی که حدودا میخرند و

حدودا میفروشند

در بازار بورس چشمها و پیشانی ها

و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...



+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 10:16 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد....

بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم.



+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 10:15 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


پناهی...

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی....



+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 10:15 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

براساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است

نهراسید گوسفندان عزیز! گرگ هم مثل بره ها، رام است

... بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود

پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود

بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است

شاید هم از زیادی آزادی ، چند تا روزنامه مازاد است

 

بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند

بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟

تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است

ملت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت

نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!

عده ای نیز ناگهان خود را ، بیخودی پشت میله ها بردند!

بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست

غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست

در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!

بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند

بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است

دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است

بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است

علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند

در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوش نامند

سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی

زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!

 

 

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ساعت 02:28 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنیدو تنهایم بگذارید

هرچه فریاد زدمو ناله کردم به سراغم نیایید

من ....دارم او را ترک میکنم



+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ساعت 01:16 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

آنقدر به ادمها بی اعتماد شده ام که میترسم اگر از خوشحالی به هوا پریدم زمین را از زیر پاهایم بکشند

+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 10:58 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

دلم میخواد یک بار چرتو پرت بگم خدا بخنده...بعد هرچی گفتم خدا بگه چشم

غصه هام تموم بشه و منم بالاخره بخندم



+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 10:14 ب.ظ توسط من.. ..| نظرات()


...

امروز فقط همین توی ذهنم میاد....

هزار راه داردو بی راهه میرود...بگذار برود تا ببیند سزای خویش



+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 10:59 ق.ظ توسط من.. ..| نظرات()